اميرحسيناميرحسين، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

امیرحسین عزیزدل مامان و بابا

بنز سواری

سه شنبه اول مهر ماه بود که بالاخره روروک پسر خوشگلم افتتاح شد البته فقط در حد دو سه دقیقه بود اما خوب بود خدا رو شکر دوست داشتی و کلی کیف کردی    ...
2 مهر 1393

پایان ماه پنجم و چندتا یادگاری

عسل مامان تو ماهی که گذشت چند تا هدیه خوب و خوشگل گرفتی دست همگی درد نکنه و مبارک باشه عزیزم این لباس خوشگلو مدیر بابایی وقتی واسه اولین بار تو اصفهان تو رو دید بهت هدیه داد این بلوزو شلوارک نازنازی رو خاله بتول به مناسبت ختنه شما کادو داده ،البته ببخشید یه کم دیر شده این توپ رو هم خاله زهرا به همون مناسبت برات کادو داده این ماشین بسیار باکلاس رو هم خاله مونا زحمت کشیده اما از همه اینا مهمتر این لباس یا در اصل این تبرکیه دو سال پیش خاله تو مراسم بزرگداشت حضرت علی اصغر به نیت بچه ما برداشته منم بعدها نذر کردم تو روبه این مراسم ببرم که انشااله محرم امسال اینکارو میکنم تو رو واسه همیشه بیمه میکنم امروز که داشتم کشوی لب...
24 شهريور 1393

تولد بابایی

امشب شب تولد بابا مرتضی ست البته امسال با همه سالها فرق میکنه چون تو پیش مایی و  امسال اولین ساله که سه تایی با هم تولد بابا رو جشن میگیریم  ایشااله بابایی همیشه سالم و سلامت باشه و سایه اش بالا سر ما باشه تو هم پسر خوبی واسش باشی و زحمتاشو قدر بدونی  بابایی مهربونم تولدت مبارک ...
24 شهريور 1393

پنج ماهگیت مبارک

عسل مامان دیروز پنج ماهت تموم شد و وارد ششمین ماه زندگیت شدی  ایشااله در پناه خدا و بحق شش ماهه اباعبداله همیشه سالم و سلامت باشی عشق مامان  کم کم مرخصی منم داره تموم میشه و باید برم سر کار  هر وقت به سر کار رفتن فکر میکنم دلم کنده میشه از همین الان دلم واست تنگ میشه خدا خودش بهم کمک کنه  ازت ممنونم چون حس خوب مادر بودنو مدیون تو هستم از اینکه با هر لبخندت جون میگیرم و با هر بغضت نفس تو سینه ام حبس میشه ممنونم که کوتاهی های منو میبخشی ، که نابلدیامو ندیده میگیری  ممنونم که هستی زندگی ما رو شیرین کردی ، که بعضی وقتا فکر میکنم قبل از تولد تو من واسه چی زندگی میکردم  ایشااله همیشه سالمو تندرست باشی و ...
24 شهريور 1393

اولین مسافرت

بابایی قرار بود برای یه ماموریت اداری بره اصفهان که ما هم تصمیم گرفتیم باهاش بریم  چهارشنبه 12 شهریور بعد از نماز صبح با ماشین بابایی به سمت اصفهان حرکت کردیم  ساعت نزدیک 8 بود که رسیدیم قم هوا خیلی خیلی خوب بود واسه تو رو صندلی عقب ماشین تشک انداخته بودیمتا راحت بخوابی ، وقتی رسیدیم پارکینگ حرم چشمای خوشگلتوباز کردی میخواستی واسه زیارت آماده بشی  ساعت نزدیک نه و نیم بود که راه افتادیم به سمت اصقهان نزدیک ظهر رسیدیم به هتل آسمان که بابا از قبل رزروکرده بود چون سفر بابا کاری بود خیلی نتونستیم تو اصفهان بگردیم فقط میدون نقش جهان رفتیمو باغ هشت بهشت     شام شب اول رو رفتیم سیتی سنتر اصفهان همونجایی که ش...
16 شهريور 1393

امیرحسین در آتلیه

بعدازظهر روز سوم شهریور با بابایی رفتیم آتلیه فوتوپیروز تا یه عالمه عکسای خوشگل ازت بگیریم  یه هفته طول کشید تا عکسای حاضر شدمثل همیشه عسل و دوست‌داشتنی هستی        یق ...
15 شهريور 1393

پایان ماه چهارم و چند تا یادگاری

عسل مامان پنجشنبه چهار ماهش تموم میشه این هفته خیلی سرمون شلوغه هم باید بریم دکتر واسه کنترل قد و وزن هم واکسن چهارماهگی گل پسرو باید بزنیم این چهارماه کلی خوش گذشت و خاطره داشت  ایشا اله بقیه اش هم پر از سلامتی و خوشی و شیطنت های تو باشه  بعد از تولدت کادو زیاد برات آوردن که اکثرا پول بود اما یه چندتایی هم خیلی بامزه بودن و دوست دارم اینجا بزارم تا ببینیشون  این چند تا رو خاله برات خریده  این لباس بامزه رو هم زن دایی برات خریده  اینا رو هم همسایه های مامانی هدیه دادن  اینو هم نگین کوچولو هدیه داده  مبارکت باشه گل پسر مامان    ...
21 مرداد 1393