اميرحسيناميرحسين، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

امیرحسین عزیزدل مامان و بابا

روز تولد تو

1393/5/21 10:48
نویسنده : مامان مریم
191 بازدید
اشتراک گذاری

آخرین باری که رفتم دکتر واسه ویزیت 16 فروردین 93 بود از قبل روز 25 واسه تولد تو مشخص شده بود اما تصمیم دکترم عوض شد و گفت شنبه 23 فروردین ساعت 6 صبح بیمارستان باشیم خلاصه اومدیم خونه و من کم کم داشتم خودمو آماده می کردم واسه به دنیا اومدن تو من تا 19 فرودین سر کار هم رفتم البته بابا منو می برد اداره که تو اذیت نشی گل پسر مامان 

اما روز شنبه 23 فروردین بعد از نماز صبح از زیر قرآن رد شدم و سوار ماشین بابایی شدیم و همراه خاله و دو تا مامانی ها رفتیم بیمارستان آتیه اونجا بابا رفت واسه تشکیل پرونده و منم رفتم بلوک زایمان یه سری آزمایش ازم گرفتن و ساعت هفت صبح دکترم اومد و منو صدا زدن که برم اتاق عمل خیلی ترسیده بودم وقتی دکتر بیهوشی اومد و آمپول و زد به یه خواب عمیق فرو رفتم وقتی به هوش اومدم فقط خالی بودن شکمم رو حس می کردم دلم می خواست یکی اونجا باشه که من از حال تو ازش بپرسم اما اینقد شلوغ بود که کسی جوابمو نمی داد 

خیلی طول نکشید که منو آوردن تو بخش تازه اونجا بود که خوشحالی رو تو صورت تک تک اطرافیانم دیدم همه اون خوشحالی و شادی رو وجو د تو واسه ما به ارمغان آورده بود وقتی پرستار تو رو آورد فکر کردم خودم اولین نفر هستم که می بینمت اما نمی دونستم بابا قبلا تو رو دیده و ازت عکس هم گرفته خلاصه یه کم طول کشید تا تو تونستی شیر بخوری خیلی خیلی پسر خوب و آقایی بودی و هستی اینقدر و خوشگل و وناز کنارم خوابیدی که اگه دنیا زیر و رو میشد هم من هیچی نمی فهمیدم 

فردا نزدیک ظهر مرخص شدیم و رفتیم خونه مامانی روز ششم تولدت هم بند نافت افتاد و حسابی راحت شدی البته من دستبند بیمارستان و بند نافتو واست نگه داشتم 

من همیشه  خدا رو واسه داشتنت شکر می کنم منو ببخش مامان اگه نابلد بودم و مخصوصا اون اوایل نمی تونستم کاراتو خوب انجام بدم اما تو اینقدر پسر خوبی هستی که هیچوقت منو اذیت نکردی گل پسر مامان 

این عکس دستبند بیمارستان و بند نافته 

پسندها (2)

نظرات (0)