نه ماه در كنار هم
نه ماه از حضورت توي زندگي ما گذشته ، نه ماه با هم زندگي كرديم خوبي داشتيم نگراني داشتيم خنده و بازي و شيطنت داشتيم ، انشااله كه از اين به بعد همش بازي و خنده و شيطوني هاي تو باشه پسر قشنگم
اين روزا خيلي فكر مي كنم كه قبل از به دنيا اومدن تو چه زندگي سوت و كوري داشتيم گاهي وقتا پا رو فراتر ميزارم و با خودم مي گم اصلا واسه چي زندگي مي كرديم دعا مي كنم هميشه سلامت و شاد باشي
اما از روزانه هامون واست بگم از شنبه تا دوشنبه پيش ماماني مهين هستي و سه شنبه و چهارشنبه پيش ماماني ملي ، سه ماهي ميشه كه دارم ميام سر كار اوايل خيلي واسم سخت بود اما ديگه كم كم عادت كردم الان ديگه دوست داري فقط بازي كني قل ميخوري رو زمين و دور خودت مي چرخي هرچي هم دم دستت باشه ميكني تو دهن كوچولوت
وقتي ميخندي خستگي من و بابا در ميره تو فقط بخند تو فقط سالم و شاد باش خوشگلم
اما خوراكي ها ، عاشق چايي هستي (متاسفانه) حالا يه كم اشكال نداره
حريره بادام و فرني رو هم دوست داري ، سوپ و پوره رو خيلي با اشتها نمي خوري اما يه كشف جديد كردم حليم گوشت و گندم رو دوست داشتي خدا رو شكر
توي ميوه ها هم سيب و موز رو ترجيح ميدي قربون سليقه غذاييت بشم من جيگر طلا
خلاصه كه از صبح تا شب در حال دلبري كردن هستي ، هر روز داري بزرگتر و بانمك تر ميشي بعضي وقتا شيطنت از چشمات ميباره مثل ديروز كه با يه حركت هرچي روي ميز تلويزيون بود ريختي رو زمين ديگه حسابي واسه خودت جولان مي دي و شيطوني مي كني

يه پرو ساده لباس بود گريه نداشت كه مامان








نه ماه در كنار هم 

