عاشقانه اي مادرانه

امروز بيستم دي ماه 1393
سه روز ديگه مونده تا نه ماهگيت تموم بشه
تو اين نه ماه چه روزاي تلخ و شيريني با هم داشتيم چه وقتها كه ناخوداگاه از خودم و زندگي متفر شدم
چه وقتايي كه با يه نگاه تو صورت معصوم و پاكت همه بديها و سختگيري هاي دنيا رو به دست فراموشي سپردم
چه روزايي كه با دلشوره و اضطراب سر كردم كه نكنه يه وقت در حقت كوتاهي كنم
تو اين نه ماه وقتايي بود كه واست كم گذاشتم
خودم خوب مي دونم پسرم
گاهي وقتا پيش اومد كه نتونستم مادر خوبي باشم
اما هميشه و هميشه آرزوم فقط خوشبختي و سلامتي تو بوده و هست
خيلي وقتها با خودم فكر مي كنم مادر بودن يعني چي
مادري كردن من براي تو هنر من نيست
مادري كردن من براي تو بزرگترين نعمتي هست كه خدا به من عطا كرده
شنيدم مهر مادر به فرزند يه نمونه خيلي كوچيك از مهر خداوند به بنده هاشه
و از تو ممنونم كه اين بالاترين نعمت خدا رو مديونت هستم
تويي كه فرزند مني ، دلبند مني
تويي كه عشقت با تار و پود من عجين شده
تو رو به همون خدايي مي سپارم كه اين نعمت بزرگ رو به من داد تا مادر باشم و مادري كنم
دوستت دارم پسر قشنگم ايشااله هميشه سلامت و خوش باشي
ايشااله جشن نود سالگيت گلم


عاشقانه اي مادرانه 

